ستاد جلب مشارکت خيرين دانشگاه قم
سه شنبه 4 مهر 1396   19:53:55
 
صفحه اصلي ارتباط باما

پیوندهای مرتبط

بازديدها
تعداد بازديد اين صفحه: 182290
تعداد بازديد از سايت: 54718337
تعداد بازديد زيرپورتال: 182290
اين زيرپورتال امروز: 107
در امروز: 40438
اين صفحه امروز: 107

اطلاعیه ها
سه شنبه 5 خرداد 1394 احسان و نيکوکاري در تاريخ 3
 
داستان آيت الله شفتي و سگ گرسنه

نمي دانم نام آيت الله شفتي را شنيده ايد يا خير؟ اما داستان جالب و آموزنده اي است. يکي ازعلماي رباني قرن دوازدهم مرحوم سيد محمد باقر شفتي رشتي معروف به حجه الاسلام شفتي است که ازمجتهدين برازنده و پرهيزکار بود، او بسال 1175 ه-ق درجرزه طارم گيلان ديده به جهان گشود و بسال 1260درسن 85سالگي دراصفهان از دنيا رفت و مرقد شريفش درکنار مسجد سيد اصفهان، معروف ومزار علاقمندان است.

 وي درمورد نتيجه ترحم، و فراز و نشيب زندگي خود، حکايتي شيرين دارد که دراينجا مي آوريم:

حجه السلام شفتي درايام تحصيل خود در نجف و اصفهان به قدري فقير بود که غالبا لباس او از زيادي وصله به رنگهاي مختلف جلوه مي کرد، گاهي ازشدت گرسنگي و ضعف غش مي کرد، ولي فقر خود را کتمان مي نمود و به کسي نمي گفت.

روزي درمدرسه علميه اصفهان، پول نماز وحشتي بين طلاب تقسيم مي کردند، وجه مختصري از اين ناحيه به اورسيد، چون مدتي بود گوشت نخورده بود، به بازار رفت و با آن پول جگر گوسفندي را خريد و به مدرسه بازگشت، درمسير راه ناگاه درکنار کوچه اي چشمش به سگي افتاد که بچه هاي او به روي سينه او افتاده وشير مي خوردند، ولي از سگ بيش ازمشتي استخوان باقي نمانده بود و از ضعف، قدرت حرکت نداشت.

حجه الاسلام به خود خطاب کرده وگفت: اگر از روي انصاف داوري کني، اين سگ براي خوردن جگر از تو سزاوارتر است، زيرا هم خودش و هم بچه هايش گرسنه اند، از اين رو جگر را قطعه قطعه کرد و جلو آن سگ انداخت.

خود حجه السلام شفتي نقل مي کند: وقتي که پاره هاي جگر را نزد سگ انداختم گويي اورا طوري يافتم که سربه آسمان بلند کرد و صدائي نمود، من دريافتم که او درحق من دعا مي کند.

ازاين جريان چندان نگذشت که يکي از بزرگان، از زادگاه خودم شفت مبلغ دويست تومان براي من فرستاد وپيام داد که من راضي نيستم از عين اين پول مصرف کني، بلکه آن را نزد تاجري بگذار تا با آن تجارت کند و از سود تجارت، از او بگير و مصرف کن.

من به همين سفارش عمل کردم، به قدري وضع مالي من خوب شد که ازسود تجارتي آن پول، مبلغ هنگفتي بدستم آمد و با آن حدود هزاردکان وکاروانسرا خريدم و يک روستا را در اطراف محلمان بنام گروند به طور دربست خريداري نمودم، که اجاره کشاورزي آن هرسال نهصد خروار برنج مي شد، داراي اهل و فرزندان شدم و قريب صد نفر از در خانه من نان مي خوردند، تمام اين ثروت و مکنت بر اثر ترحمي بودکه من به آن سگ گرسنه نمودم، واو را برخودم ترجيح دادم.

منبع: اقتباس ازکتاب صدويک حکايت ص 158

بيشتر

تعداد بازديد اين صفحه: 3049
Powered By Sigma ITID
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (qomuniguest)

ستاد جلب مشاركت خيرين دانشگاه قم
مجری سایت : شرکت سیگما